Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 14 اسفند ماه سال 1388

سلام به دوستان عزیزمHelloامیدوارم همتون خوب باشید . توی نوشته ی قبلیم دو بیت شعر

نوشته بودم که البته مال خودم نبود ... اما اشتباه کردم که عنوان نکردم... یکی از دوستان لطف کردن و فکر کردن که بنده سرقت ادبی کردم ... اما خوب اینطور نیست ... از این به بعد حتما عنوان میکنم اگر شعری مال من نبود ...

سه شنبه 4 اسفند ماه سال 1388
ای عشق...

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم  

 

                               چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم 

 

یا من برسم به یار یا یار به من 

 

                               یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم

دوشنبه 3 اسفند ماه سال 1388
عشق من

دلم با موج اشکی در نبرد است

بیا آخر دلم در اوج درد است

بهارم باش با من تا ببینی

که مهمان درختم برگ زرد است

برای دیدنت هرجا که باشم

به دنبال تو چشمم دوره گرد است

چه جای صحبت از امروز و فرداست

که اصل زندگی هم بی تو طرد است

نظیر عشق من در هیچ جا نیست

که این گوهر به دنیا فرد فرد است

پس از دل آنچه من دادم به دستت

کمی شعر است و این دستان سرد است

دوشنبه 3 اسفند ماه سال 1388
امتحان

بعضی وقتا بعضی ها ادعا میکنن که تورو خیلی دوست دارن ... خودشون برای اینکه دوست داشتن تو بهشون ثابت بشه هزار بار تورو امتحان میکنن ... اگه تو از این امتحانات سربلند بیرون بیای اون وقت لایق دوست داشتن میشی ... حالا نوبت امتحان اوناست ... وای از یه امتحان سرشکسته بیرون اومده ... حالا چی کار میخوای بکنی... انگار دنیا روی سرت خراب میشه ... چه جوری میخوای بهش بگی؟... اگه بگی که این من بودم که امتحانت کردم جلو می افته عقب نمونه... اگه نگی خودت داغون میشی ... واقعا چه باید کرد؟

یکشنبه 2 اسفند ماه سال 1388
تنهایی

یک غم و صد تنهایی ... دلم نمی سوزد ... به یاد آن روزها وشبهایی که برایت شعر می سرودم . به یاد آن شبهایی که ستاره ای پیدا کردم و نام تو را بر آن گذاشتم . باز نگاهم به آسمان خیره شد و نام تورا صدا زدم اما هیچگاه صدایی از تو نیامد . بمان ، بمان همان جایی که خنده هایت بهاری اند و اشکهایت پاییزی و من اینجا در گذشته ی تو فراموش شده ام و آلبوم خاطراتت را ورق میزنم . گله ای ندارم برای تنهایی و اشکهایی که تورا صدا می زنند .

تو بگذر و برو برای همیشه با همان چتری که از زیر بغض باران می گذرد . و من سوختن و ساختن را انتخاب کرده ام . و باز بغض ها می شکنند .

راست می گفتا من همان عروسک تنهایی های تو بودم .

   1      2      3    صفحه بعدی